تبليغاتX
 زنجیر عشق

زنجیر عشق

هیچکی مثل تو نبود...............هیچکی مثل تو نشد....................

خداحافظ........

 

 

 

هرسرآغازی را پایانی است.

 

 

سلام به نگاه مهربان دوستان عزیزم.

 

 

امروز آپم با همیشه فرق داره.این آپ ،آخرین آپه منه.اومدم تا از تمام

 

 

شما دوستانی که درطی این یکسال همراه من بودید تشکر کنم.

 

 

برای همه ی شما آرزوی شادابی وپیروزی دارم.

 

 

 

 

SID عزیز(هوابس ناجوانمردانه سرد است):عزیزم از اینکه این مدت همیشه همراهم

 

 

بودی ممنونم.برای هر پستم حاضر بودی وبانظرای قشنگت همراهیم می کردی.پستهای زیبایی

 

 

داشتی همیشه از خوندنشون لذت می بردم. باز هم به خاطر حضورت ممنونم.برایت آرزوی

 

 

خوشبختی دارم.همیشه موفق باشی.

 

 

تردید(تردید خاکستری): از تو دوست عزیزم هم به خاطر حضورت ممنونم.ستهای شمام

 

 

خیلی زیبا بود:کوتاه و پرمحتوا.برای توهم آرزوی موفقیت دارم.

 

 

روح الله(کاش معشوقها کمی با معرفت تر بودند): عزیزم ازت به خاطر همراهیت ممنونم.

 

 

یادمه شما هم قصد رفتن داشتی ولی نمی دونم تصمیمت عوض شده یا نه .برات آرزوی شادابی

 

 

وپیروزی دارم.

 

 

سرور(شهر عشق):سرور جان از اینکه همیشه با حضورت همراهیم می کردی

 

 

ممنونم.امیدوارم همیشه موفق وسربلند باشی.

 

 

بهارجون(یکی یکدونه):بهارجونم ممنون که همیشه بهم سر می زدی.امیدوارم همیشه با 

 

 

امین عزیز کنارهم باشید.امین جان از تو هم به خاطرحضور پرمهرت ممنونم.

 

 

شهرام(گمگشته...دیار عشق):شهرام عزیز ممنون که این مدت به من سر می زدی وبا

 

 

نظرات زیبات شرمنده ام می کردی.برات آرزوی موفقیت دارم.پیروز باشی.

 

 

دریاجون(شبگریه های عشق):دریاجونم خیلی وقته ازت بی خبرم.ولی باز به خاطر حضور

 

 

پرمهرت هرچند اندک ممنونم.موفق پیروز باشی.

 

 

ارسلان (اشعار دلتنگی):ازسلان جان همیشه شعرای زیبایی می سرودی ازخوندنشون لذت

 

 

می بردم.ممنون که این مدت همراهم بودی.برات آرزوی موغقیت دارم.

 

 

محمدرضا(عاشقانه با تو می مونم):شعرای تو هم خیلی زیبا بود.خیلی با احساس شعر

 

 

 می گفتی.ولی مدتی بود خیلی کم به روز می شدی برایت آرزوی موفقیت دارم.امیدوارم به

 

 

عشقت هم برسی.

 

خورشیدجان(موج خورشید):خورشید عزیزم ممنون که تمام این مدت همراهم

 

 

بودی.امیدوارم در زندگیت موفق باشی.

 

 

خودم(خط خطی های من):نمی دونم پسری یا دختر ولی به خاطر همراهیت در طی این مدت

 

 

ممنونم.امیدوارم همیشه شاد وپیروز باشی ونتیجه ی کنکورت هم عالی باشه.حتما هست.

 

 

و تشکر ویژه از:

 

 

شبنم جون(جادوی عشق)----سمانه جون(وقتی دلم تنگه)----سمانه جون(عاشقانه)----

 

 

محمد(چشمهای بارونی)-----عرشیا(قلب عاشق من)-------مست و هوشیار----

 

 

مرتضی(عشق مردنی نیست)---آیت(لیما)--------------امیر(گیتارمشکی)----

 

 

امین(روزهایی که گذشت)----مریم جون(حضور نارنجی آسمان)----لبخند عشق-----

 

 

مسافر تنهایی------------حمید(حمیدیسم)-------------ازمیان کاغذپاره ها--

 

 

-------------------- سینا(خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است)-------

 

 

از تمام دوستایی هم که احیانا اسمشون آورده نشده هم تشکر می

 

 

کنم.همیشه به یادتون هستم.

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط یلدا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت


چه اندوهگینم...

 

 

 

در سکوت وتنهایی شب می نویسم.اما نمی دانم چه بنویسم.

 

 

از موریانه های غم بگویم که ذره ذره وجودم را خورده اند یا از

 

 

پیچکهای درد بگویم که دور تادور قلب وتنم پیچیده اند وفرصت

 

 

نفس کشیدن را از من سلب کرده اند یا از قطره ی آبی بگویم که

 

 

از چشمم جاری شد ونام اشک به خود گرفت...

 

 

 

چه اندوهگینم امشب...چه اندوهگین...

 

 

ابرهای سیاه آسمان را پوشانده اند.ستاره ای به چشم نمی خورد

 

 

همانطور که در قلب سیاه من ستاره ای نمی درخشد.آه ای ظلمت...ای

 

 

تاریکی مرا رها کنید.

 

 

 

 

آه ای تنهایی...ای غربت...ای تاریکی که خود را در جامه ی عشق

 

 

پنهان کرده اید بگذارید آرام بیاسایم.

 

 

خسته ام...خسته از تو،خسته از او،از خودم،ازهمه ی عناصری که

 

 

وجودم را سرشته اند و زندگیم را تشکیل داده اند. 

 

 

 

من هنگامی که سایه ی غم بر چهره ام افتاد نابود شدم.وقتی

 

 

که باور کردم تنها هستم و تنها خواهم مرد.

 

 

این چه صدایی است که می آید؟؟؟؟

 

 

 شاید صدای شیپورمرگ است.مرامی خواند باید بروم.

 

 

 اگر بمانم با تمام آرزوهایم دفن خواهم شد.

 

 

عاشقانه ها را در قلبم دفن خوام کرد و اسیر روزمرگی هایم خواهم شد.

 

 

من اسیرم...اسیر دلم...اسیر روحم.

 

 

آزاد خواهم شد .چون پرنده ای سبکبال به آسمان پر خواهم کشید.

 

 

                                   


 

نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 2:19 موضوع | لینک ثابت


......

 

                                    

 

 

گفت :می خوام برات یه یادگاری بنویسم

 

 

گفتم :کجا؟؟؟

 

                         گفت :روقلبت.

 

گفتم:مگه می تونی؟؟

 

                         گفت:آره سخت نیست ،آسونه.

 

 

گفتم:باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.

 

 

...یه خنجر برداشت.

 

 

گفتم این چیه؟؟؟

 

                       گفت:سسییییسسس.

 

 

ساکت شدم.....

 

 

گفتم بنویس دیگه،چرا معطلی؟؟؟

 

                          

خنجرو برداشت وبا تیزی خنجر نوشت:  دوستت دارم دیوونه.

 

 

اون رفته....خیلی وقته....

 

 

اما هنوز زخم خنجرش رو قلبم یادگاری مونده.

 

           

 

      

                                  


 

نوشته شده توسط یلدا در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت


کاش می شد

 

 

 

کاش می شد وقتی می خواستیم بریم یه جا واسه همیشه،قلبامونو می سپردیم به خدا.

 

 

کاش می شد به جای حرفهای بلند همیشه لبخند مهربونی رو لبامون بود.

 

 

کاش می شد اگه یه وقت بریم سفر،سفرمون پر از خاطره ی بچگی هامون بود.

 

 

کاش می شد وقتی می خواستیم به همدیگه نگاه کنیم به جای نگاهامون

 

 

حرفای تازه می زدیم.

 

 

کاش می شد وقتی که از عشق حرف می زنیم اسم همو صدا می کردیم.

 

 

کاش می شد وقتی حرف از جدایی می زدند اخمامونو توی هم می کردیم و

 

 

سر اون کس واسه همیشه داد می زدیم.

 

 

کاش می شد زندگیو یه جورایی سر هم می کردیم تا به همدیگه برسیم.

 

 

کاش می شد تا وقت مرگ برای همیشه دستامون توی دستای هم می موند.....

 

 

 


 

نوشته شده توسط یلدا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 3:5 موضوع | لینک ثابت


حرف دل

 

 

نمی دانم مسافر کدام غروبم وبا این همه بدبختی به کی پناه ببرم که این چنین خواسته هایم

 

 

بوی نا امیدی می دهد.وقتی از میان باغهای انتظارم می گذرم درختان امیدم سربه زیر

 

 

می اندازند و به غروبم می خندند.حتی شب هم ستارگانش را به غروبم می خواند.

 

 

شاید نمی دانی دیشب ستاره ای در آسمان ندیدم.آری ستاره ام را از من گرفته اند

 

 

و من هرروزجایش را از سکوت آسمان می پرسم.

 

 


 

نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت


از زندگی خسته ام...!!!

 

 

ای کسانی که مامور کفن و دفن من هستید و مرا در تابوت سیاه

 

 

 گذاشته اید وبه قبرستان می برید دستهایم را بیرون بگذارید

 

 

تا بگویم چشم به راه بودم و تکه آهن سرخی به روی قبرم بگذارید

 

 

تا به جای یار قلبم را بسوزاند و قالب یخی کنارم بگذارید تا

 

 

برایم بگرید.

 

 

 

 

باید گریست.باید گریه کرد،اشک ریخت و سوخت.باید گریست

 

 

برای قفس هایی که ازسایه خسته اند.باید بود برای شبهایی

 

 

که باران می بارد.ای که به آسمان غریبی ام بدرود گفتی...

 

 

من بی تو غریب ترین شرقی دنیایم.

 

 

کجایی ای صمیمی ترین رویای کودکانه ام...کاش پنجره ای بود...

 

 

کاش باز هم آسمان آبی بود...کاش باران می بارید تا از قفس چوبی

 

 

برایت ترانه می خواندم.

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط یلدا در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


تورا دوست دارم...!!!

 

 

گل من اگر میتوانستی در قلب من راه یابی ونفوذ کنی آنجا می دیدی که زمزمه ی ملایمی به

 

 

گوشت می رسد ومی گوید:

 

 

تو را دوست دارم.

 

 

مه من اگر می توانستی از راز درونی و آه سینه سوز من آگاهی یابی می نگریستی که

 

 

از میان آن شعله ی سرکش و جانفرسا صدای خفیف وملایمی که در جان من

 

 

طنین انداخته به گوش می رسد و می گوید:

 

 

تو را دوست دارم.

 

 

محبوبم اگر می توانستی در اعماق روح من قدم بگذاری می دیدی که آن بیچاره ی سرگردان

 

 

همه وقت در جست و جوی توست و می گوید:

 

 

تو را دوست دارم.

 

 

زیبای من اگر می توانستی نگاه های در پی اشکبارم را درک کنی احساس می کردی

 

 

که می گوید:

 

 

تو را دوست دارم.

 

 


 

نوشته شده توسط یلدا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت


یادگاری...!!!

 

 

گفتن لحظه ی آخرواسه من همه سواله

 

 

دیدنه دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله

 

 

بوسه های آخر تو، توی قلب من می مونه 

 

 

هیچکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه

 

 

بعد رفتن تو روز وشب واسم سیاهه

 

 

می دونم بر نمی گردی اما باز چشام به راهه

 

 

جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره

 

 

نه باورم نمی شه  می گن که منو دوستم نداره

 

 

قول می دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

 

 

قول می دم روزی هزاربار واسه ی اشکات نمیرم

 

 

قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

 

 

قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

 

 

حالا دیگه گل خشکت واسم تنها یادگاره

 

 

منتظر به رات می مونم که تو برگردی دوباره

 

 

باورم کن ،باورم کن که بدون تو میمیرم

 

 

بی تو تنهام خوب می دونی که تو غصه ها م اسیرم

 

 

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من

 

 

غصه نخور، سیاه نپوش،گریه نکن برای من

 

 

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

 

 

دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم

 

 

بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم

 

 

اشک چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم

 

 

قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من

 

 

شبای جمعه که میای بیای سر مزار من

 

 

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من

 

 

غصه نخور،سیاه نپوش ،گریه نکن برای من

 

 

 دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

 

 

دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم

 

 

سهم من ازتو دوریه تو لحظه های بی کسی

 

 

 قشنگیه قسمت ماست که مابه هم نمی رسیم

 

 

پاییز غریب و بیرنگ اون همه گل مگه کم بود

 

 

گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود

 

 

پ.ن.متن این شعر و اهنگ یه یادگاری از....

 

 

خیلی اذیتش کردم.امیدوارم روزی نرسه که بخوام این شعر رو

 

 

 به تو نازنین یادگاری بدم.

 

 

 


 

نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:51 موضوع | لینک ثابت


...........

 

 

کسی را دوست می دارم که می گویند میانه من و او فاصله ای نیست

 

 

 ولی خودم احساس می کنم که هست.چون او می گوید میان حرف و

 

 

 عمل من فاصله بسیار است.

 

 

شاید هم او درست می گوید.ولی در هرحال نمی توانم عشقم را نسبت به

 

 

او بیان کنم.گرچه اواز دل من خبردارد ومی داند که در آن چه نهفته است

 

 

ولی حس میکنم که به صداقت دل من شک دارد.

 

 

دلم برایش تنگ شده.......انگار سالهاست که از او دورم.....

 

 

 

 

 

 

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

 

 

زیر این چرخ کبود،زیر این سنگینیه بغض سکوت

 

 

اگر از مهرو وفای تو کلامی ننویسم،اگر از تو یادی نکنم

 

 

تک و تنها به خدا می شکنم

 


 

نوشته شده توسط یلدا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 4:29 موضوع | لینک ثابت


چشمانت را از من نگیر

 

 

 

وقتی به چشمان توخیره می شوم تمام

 

 

زیباییهای دنیارادرچشمان تومی بینم.

 

 

مدتی است که درکوچه سار چشمان تورها

 

 

شده ام.درچشم های خودت برای من خانه ای

 

 

بساز تا من ساکن همیشگی چشمان تو باشم.

 

 

               

 

 

چشمانت رااز من نگیر 

 

 

           

   

 

 هم اکنون که به تو فکر می کنم واین جملات نارسا را برایت می نویسم حالتی عجیب دارم.

 

 

آری.......

 

همچون آن بلبل می مانم که با قلب کوچکش برای رضای دل معشوقش ترانه سر می دهد

 

 

ولی از دل مشکل پسند او می هراسد که شاید آوازش مورد قبول واقع نشود.

 

 

تمام غمهای من با تبسمی که بر لبهای شیرین تو نقش می بندد تمام می شود و تمام نشاط من

 

 

با کوچک ترین گرد غمی بر سیمای تو محو می شود.

 

 

دمی نیست که فارغ از یادت باشم .نمی دانم چگونه برایت بگویم چقدر محبت تو در تار وپودم

 

 

ریشه دوانیده است.آرزو دارم زندگی ساعت کوتاهی شود و تمام لحظات ان ساعت را کنار

 

 

تو باشم. ولی افسوس که زمان می گذرد.

 

 

نازنینم به امید روزی که این وبلاگ رو ببینی و دریابی بیش از انچه فکر

 

 

می کنی دوستت دارم.

 

 

                  

 

 

 


 

نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 4:49 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com