گفت :می خوام برات یه یادگاری بنویسم
گفتم :کجا؟؟؟
گفت :روقلبت.
گفتم:مگه می تونی؟؟
گفت:آره سخت نیست ،آسونه.
گفتم:باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
...یه خنجر برداشت.
گفتم این چیه؟؟؟
گفت:سسییییسسس.
ساکت شدم.....
گفتم بنویس دیگه،چرا معطلی؟؟؟
خنجرو برداشت وبا تیزی خنجر نوشت: دوستت دارم دیوونه.
اون رفته....خیلی وقته....
اما هنوز زخم خنجرش رو قلبم یادگاری مونده.


دلتنگیهای یلدا در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت
کاش می شد وقتی می خواستیم بریم یه جا واسه همیشه،قلبامونو می سپردیم به خدا.
کاش می شد به جای حرفهای بلند همیشه لبخند مهربونی رو لبامون بود.
کاش می شد اگه یه وقت بریم سفر،سفرمون پر از خاطره ی بچگی هامون بود.
کاش می شد وقتی می خواستیم به همدیگه نگاه کنیم به جای نگاهامون
حرفای تازه می زدیم.
کاش می شد وقتی که از عشق حرف می زنیم اسم همو صدا می کردیم.
کاش می شد وقتی حرف از جدایی می زدند اخمامونو توی هم می کردیم و
سر اون کس واسه همیشه داد می زدیم.
کاش می شد زندگیو یه جورایی سر هم می کردیم تا به همدیگه برسیم.
کاش می شد تا وقت مرگ برای همیشه دستامون توی دستای هم می موند.....

دلتنگیهای یلدا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 3:5 موضوع | لینک ثابت
نمی دانم مسافر کدام غروبم وبا این همه بدبختی به کی پناه ببرم که این چنین خواسته هایم
بوی نا امیدی می دهد.وقتی از میان باغهای انتظارم می گذرم درختان امیدم سربه زیر
می اندازند و به غروبم می خندند.حتی شب هم ستارگانش را به غروبم می خواند.
شاید نمی دانی دیشب ستاره ای در آسمان ندیدم.آری ستاره ام را از من گرفته اند
و من هرروزجایش را از سکوت آسمان می پرسم.

دلتنگیهای یلدا در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت
ای کسانی که مامور کفن و دفن من هستید و مرا در تابوت سیاه
گذاشته اید وبه قبرستان می برید دستهایم را بیرون بگذارید
تا بگویم چشم به راه بودم و تکه آهن سرخی به روی قبرم بگذارید
تا به جای یار قلبم را بسوزاند و قالب یخی کنارم بگذارید تا
برایم بگرید.

باید گریست.باید گریه کرد،اشک ریخت و سوخت.باید گریست
برای قفس هایی که ازسایه خسته اند.باید بود برای شبهایی
که باران می بارد.ای که به آسمان غریبی ام بدرود گفتی...
من بی تو غریب ترین شرقی دنیایم.
کجایی ای صمیمی ترین رویای کودکانه ام...کاش پنجره ای بود...
کاش باز هم آسمان آبی بود...کاش باران می بارید تا از قفس چوبی
برایت ترانه می خواندم.

دلتنگیهای یلدا در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت
گل من اگر میتوانستی در قلب من راه یابی ونفوذ کنی آنجا می دیدی که زمزمه ی ملایمی به
گوشت می رسد ومی گوید:
تو را دوست دارم.
مه من اگر می توانستی از راز درونی و آه سینه سوز من آگاهی یابی می نگریستی که
از میان آن شعله ی سرکش و جانفرسا صدای خفیف وملایمی که در جان من
طنین انداخته به گوش می رسد و می گوید:
تو را دوست دارم.
محبوبم اگر می توانستی در اعماق روح من قدم بگذاری می دیدی که آن بیچاره ی سرگردان
همه وقت در جست و جوی توست و می گوید:
تو را دوست دارم.
زیبای من اگر می توانستی نگاه های در پی اشکبارم را درک کنی احساس می کردی
که می گوید:
تو را دوست دارم.

دلتنگیهای یلدا در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت
گفتن لحظه ی آخرواسه من همه سواله
دیدنه دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله
بوسه های آخر تو، توی قلب من می مونه 
هیچکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه
بعد رفتن تو روز وشب واسم سیاهه
می دونم بر نمی گردی اما باز چشام به راهه
جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره
نه باورم نمی شه می گن که منو دوستم نداره
قول می دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم
قول می دم روزی هزاربار واسه ی اشکات نمیرم
قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم
قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم
حالا دیگه گل خشکت واسم تنها یادگاره
منتظر به رات می مونم که تو برگردی دوباره
باورم کن ،باورم کن که بدون تو میمیرم
بی تو تنهام خوب می دونی که تو غصه ها م اسیرم
به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من
غصه نخور، سیاه نپوش،گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم
بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم
اشک چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم
قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من
شبای جمعه که میای بیای سر مزار من
به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من
غصه نخور،سیاه نپوش ،گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم
سهم من ازتو دوریه تو لحظه های بی کسی
قشنگیه قسمت ماست که مابه هم نمی رسیم
پاییز غریب و بیرنگ اون همه گل مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود
پ.ن.متن این شعر و اهنگ یه یادگاری از....
خیلی اذیتش کردم.امیدوارم روزی نرسه که بخوام این شعر رو
به تو نازنین یادگاری بدم.

دلتنگیهای یلدا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:51 موضوع | لینک ثابت
به دنیا آمدی تا دنیای من شوی.
نازنینم تولدت مبارک 

سلطان قلبم همیشه در قلب منی،عاشقانه دوستت دارم تا بی نهایت.
درجنگل سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود.
غم و غصه هایم را مرهمی جز تو التیام نخواهد بخشید.
تک فانوس شبهای بی ستاره ام تو هستی.

عزیزم:
سالروز شکفتن غنچه ی گل وجودت را تبریک می گویم.
امیدوارم بتوانم پاسخگوی محبتهای تو باشم.

در سالروز تولدت یک سبد گل رز معطر با شمیم محبت ومزین به
شبنم عشق تقدیمت می کنم باشد که همیشه گل با طراوت
باغ زندگیم باشی.

دلتنگیهای یلدا در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 2:5 موضوع | لینک ثابت
کسی را دوست می دارم که می گویند میانه من و او فاصله ای نیست
ولی خودم احساس می کنم که هست.چون او می گوید میان حرف و
عمل من فاصله بسیار است.
شاید هم او درست می گوید.ولی در هرحال نمی توانم عشقم را نسبت به
او بیان کنم.گرچه اواز دل من خبردارد ومی داند که در آن چه نهفته است
ولی حس میکنم که به صداقت دل من شک دارد.
دلم برایش تنگ شده.......انگار سالهاست که از او دورم.....

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
زیر این چرخ کبود،زیر این سنگینیه بغض سکوت
اگر از مهرو وفای تو کلامی ننویسم،اگر از تو یادی نکنم
تک و تنها به خدا می شکنم
دلتنگیهای یلدا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 4:29 موضوع | لینک ثابت
وقتی به چشمان توخیره می شوم تمام
زیباییهای دنیارادرچشمان تومی بینم.
مدتی است که درکوچه سار چشمان تورها
شده ام.درچشم های خودت برای من خانه ای
بساز تا من ساکن همیشگی چشمان تو باشم.
چشمانت رااز من نگیر

هم اکنون که به تو فکر می کنم واین جملات نارسا را برایت می نویسم حالتی عجیب دارم.
آری.......
همچون آن بلبل می مانم که با قلب کوچکش برای رضای دل معشوقش ترانه سر می دهد
ولی از دل مشکل پسند او می هراسد که شاید آوازش مورد قبول واقع نشود.
تمام غمهای من با تبسمی که بر لبهای شیرین تو نقش می بندد تمام می شود و تمام نشاط من
با کوچک ترین گرد غمی بر سیمای تو محو می شود.
دمی نیست که فارغ از یادت باشم .نمی دانم چگونه برایت بگویم چقدر محبت تو در تار وپودم
ریشه دوانیده است.آرزو دارم زندگی ساعت کوتاهی شود و تمام لحظات ان ساعت را کنار
تو باشم. ولی افسوس که زمان می گذرد.
نازنینم به امید روزی که این وبلاگ رو ببینی و دریابی بیش از انچه فکر
می کنی دوستت دارم.

دلتنگیهای یلدا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 4:49 موضوع | لینک ثابت
چشم من بیا منو یاری کن
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیره
گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اون که رفته
دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا با تمومه ابرای اسمونا کاشکی میداد
همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنند اون که رفته دیگه
هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه گذشته هایه خوب من خیلی زود مثله یه خواب تموم شدند حالا
باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت اشکه حسرت ببارم دله هیچکی مثله
من غم نداره مثله من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکشوکم میاره
خورشیده روشنه ما را دزدیدین زیره اون ابرای سنگین کشیدن همه
جا رنگه سیاهه ماتمه فرصته موندنمون خیلی کمه اون که رفته دیگه
هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشاش کوره نمی بینه زخم خنجرش میمونه تو سینه لبه
بسته سینه غرقه به خون قصه ی موندنه ادم همینه اون که رفته
دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد


دلتنگیهای یلدا در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 2:30 موضوع | لینک ثابت
درباره من

تقدیم به امیدها و آرزوها،
انتظارها و عشق ها .به
آنهایی که عذاب میکشند و
از عذاب عشق لذت میبرند.
تقدیم به تشنگانی که در آرزوی
آب میلرزند وبرای آب میمیرند.
تقدیم به احساسات آتش گرفته،
به فنا شده ها ،به تباه شده ها،
به شما که دوستتان دارم،
به تو که دوستت دارم.
فهرست اصلی
دوستان من
حلقه های زنجیر عشق
دلتنگیهای من
طراح قالب
POWERED BY