سلام دوستان گلم:
امروز روز تولدمه ولی من خوشحال نیستم نمیدونم چرا؟........ولی
ذوق و شوقی که هرسال برای روز تولدم داشتم انگار که در وجودم خشکیده..........
به هر حال نمی خوام شمایی که زحمت کشیدین و وقت خودتون رو برا دیدن وب میذارین
با خوندن جملات من ناراحت بشین پس صحبتم رو همین جا تموم می کنم
ممکنه یه مدتی نتونم آپ کنم ولی به زودی برمیگردم![]()
رهگذری بودم که از کوچه ی دلت رد می شدم،با یک نگاه دوستت داشتم،با یک سلام محبت
را به تو آموختم و حال با یک دل سوخته برایت می میرم ![]()
I Love You
نوشته شده توسط یلدا در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 6:40 موضوع | لینک ثابت
اگه راهم این روزا از تو یه کم دوره ببخش
تو زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش
بگذر از من اگه صبرو طاقتم کافی نبود
عکس من تو قاب رویایی که می بافی نبود
بگذر از من اگه جمعه بود و باز دیر اومدم
شب واسه گفتن قصه ها با تاخیر اومدم
گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی
چی دارم واست به جز یه عالمه شرمندگی
آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی
سایه بون دل بی پناه بی کسی بشی
حالا که گذشته از من تو باید صاف بمونی
مث آینه شمدونای نقره شفاف بمونی
یه سبد دعا و خوشبختی فردا مال تو
دس من بود که می گفتم همه دنیا مال تو
تو بازم برو سراغ بازیا و نقاشی
نباید تو از حالا به فکر غصه ها باشی
برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن
همه رو با هرچی دوست داری هماهنگ بزن
دوریمون و باز می ذاریم به حساب سرنوشت
انقدر خوبی که آخر می دونم میری بهشت
نوشته شده توسط یلدا در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت
واسه کسی که دفتر قشنگش
پراز ترانه های عاشقونس
واسه کسی که برای جدایی
یه مدته دنبال یه بهونس
واسه کسی که نه میاد نه میره
بازم میگم مقصرم زمونس
میشه نوشت تو انقدر خوبی که
دوست دارم فقط یه جور نمونس
نوشته شده توسط یلدا در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 3:29 موضوع | لینک ثابت
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن
آدمای مهربونو باوفا دروغ می گن
اونا که می گن تا همیشه دیوونتن
بذا بی پرده بگم که به شما دروغ می گن
اونا که میان به این بهونه ها ،که اومدن
از توی شهر قشنگ قصه ها ،دروغ می گن
اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده
به تموم آسمونا به خدا دروغ می گن
اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن
تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ می گن
نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 5:22 موضوع | لینک ثابت
دیدی اخرش منو گذاشت و رفت
از زمین قلبمو بر نداشت و رفت
دیدی اخرش منو دیوونه کرد
واسه رفتن همینو بهونه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود
تمومش واسه قشنگی بود
دیدی اون که دلمو بهش دادم
رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اون که می گفت مال منه
دم اخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسممو از دفترش
رفت و اسفند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش
دیدی که باختم توی مسابقش
دیدی مهربونیا رو زد کنار
رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار
دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت
گفت شاید ببینمت توی بهشت
دیدی بی خبر گذاشت و رفت
گفت بذار بمونه چشم اون به در
دیدی افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
دیدی که دعاها مستجاب نشد
اخرم دلش واسم کباب نشد
دیدی لا اقل نزد به پنجره
که بهم خبر بده می خواد بره
دیدی رفت بدون هیچ سرو صدا
دیدی بی خدافظی روونه شد
دل من وقتی شنید دیوونه شد
دیدی قولاشو گذاشت تو چمدون
که دیگه نمونه از اونا نشون
دیدی با دل اینو در میون نذاشت
رفت و از خاطره ها نشون نذاشت
دیدی اخرش منو نظر زدن
تو سر این دل در به در زدن
دیدی اخرش منو تنها گذاشت
تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفته اون جا اشیون کنه
یا می خواسته منو امتحان کنه
دیدی حتی اون نگفت می ره کجا
چه بده رسمای روزگار ما
دیدی خواستمش ولی منو نخواست
اینم از بازیای دنیای ماست
حالا چند روزیه که بدون اون
چشم من خیره شده به اسمون
امون از عاشقیای چن روزه
که فقط یکی تو شعرش می سوزه
چه کنم خدا پشیمونش کنه
یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمیاد به شهر ما
بهتره بسپارمش دست خدا
نوشته شده توسط یلدا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 4:11 موضوع | لینک ثابت
به بزرگی گفتند:زندگی چند بخش است؟
گفت:دو بخش،کودکی و پیری.گفتند:پس جوانی چه شد؟
گفت:با عشق ساخت،با بی وفایی سوخت و با جوانی مرد.
اگر بوی گلی را دوست نداری،هرگز شاخه هایش را نشکن.
همیشه میگن شیشه ها احساس ندارن ولی وقتی روی شیشه ی
عرق کرده نوشتم دوستت دارم با اینکه احساس نداشت ارام ارام
گریست![]()
داشتن دوست خوب بهتر از تنهایی است و تنها یی بهتر از با
هرکس بودن است.
هرگز چشماتو برای کسی که معنای نگاهت را نمی فهمد گریان
نکن.
قسم می خورم که هرگز نام تو را بر زبان نیاورم ولی
افسوس...... که قسمم نام توست.
زندگی را دوست دارم اگر *ز* آن زندان،*ن* آن ندامت،*د* آن
درماندگی،*گ* آن
گورستان و*ی* آن یاس نباشد.
نوشته شده توسط یلدا در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت
There is only one things thar makes a dream impossible to a
chive
The fair of failure
تنها یک چیز باعث می شود دست یابی به رویاها ناممکن شود......
ترس از شکست.
نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
اونی که گفته بود پیشم میمونه کسی که من دلم می خواد همونه
اونی که تو پاییز واسم قسم خورد فقط با من همیشه مهربونه
اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت باید که وایساد جلوی زمونه
اونی که گفت قسمت همش دروغه یه چیزیه درست مثل بهونه
اونی که ماجرای عاشقیشو گلدون اطلسی مونم می دونه
اون کسی که می گفت ستاره هامون تو بهترین نقطه ی کهکشونه
اون که می گفت توکل دوتامون به لطفای خدای اسمونه
اون که می گفت دق می کنه اگر که پای کس دیگری در میونه
اون که می گفت چاره فقط سکوته واسه جواب حرف عاشقونه
نمیدونم چی شد که رفت و اخر پیغام فرستاد من میرم دیوونه
نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت
غروب را دوست میدارم چون رنگ شراب است. شرابرا دوست میدارم چون رنگ خون است. خون را دوست دارم چون در رگ هایم جاری است. رگهایم را دوست دارم چون به قلبم راه دارد. قلبم را دوست دارم چون تو در ان جای داری. تو را دوست دارم چون امید منی.
در حسرت دیدار تو اواره ترینم![]()
نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 14:31 موضوع | لینک ثابت
ای کاش اسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های او می کرد.
کاش واژه ی حقیقت انقدر با لبه ها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود.
کاش دل ها انقدر خالص بود که دعاها قبل از پایین امدن دست ها مستجاب میشد.
کاش شمع،حقیقت محبت را در تقلای بال پرسوز پروانه میدید و او را باور میکرد.
کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب اشناتر بود.
ای کاش بهار انقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد.
کاش در قاموس قصرها شکوه لبخند در معنای داغ اشک گم نمی شد.
وبالاخره ای کاش می شد مرگ معنی احسان را می فهمید.
نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر نمی دونم شاید سفر برای دردات مرحمه تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه اخرشم دق میکنم تا من و دوست داشته باشی مردن که از عاشقیه یکدفه نیست که کم کمه من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم میکنی زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خم میپرشم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی؟ می خندی و جواب میدی رفتن من مسلمه برو به خاطر خودت اما به من یه قول بده هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم میدن قشنگترین هدیه تو ،تو قلب من یه مشت غمه شاید اینو بهم دادی که همیشه با من باشه حق با توا...تو راست میگی غمت همیشه پیشمه دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو میکنن یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه تو میری و اسم منو از رو دلت خط می زنی اسم قشنگه تو ولی همیشه هرجا یادمه چشمای روشنت یکم کاشکه هوای من رو داشت تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه
نوشته شده توسط یلدا در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت
دلم میخواد یه چیزی رو بدمنی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
منم دیگه تصمیمم و گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرامو میکردم
دیدم با تو تلف شده جوونی
یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
تو همه چیز بودی جز اسمونی
یادت میاد منتم و کشیدی
تا که فقط بهت بدم نشونی؟
یادت میاد روی درخت نوشتی
تا عمر داری برای من می خونی؟
یادت میاد حتی سلام من رو
گفتی به هیچ کسی نمی رسونی
حالا بیار عکسامو تا تموم بشه
اگه که وقت داری اگه می تونی
نگو خجالت میکشی میدونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هرجا که میری الهی
واست تلافی نکنه زمونی
نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت
وقتی که در شاخه شاخه های نگاهم پرنده ای از اشک لانه کرده است وقتی که پاییز و بادهای
سرگردان کنار شقایق های عاشق خیمه زدند انگاه بادهای بهاری در باغ می پیچند و سکوت من
دلشکسته را درهم می شکنند .ای عشق
ای غریب
امروز به جستجویت در کوچه های
غمگین غروب پرسه میزنم وتو را از افتاب میگیرم از دریا و از تمامی مهربانیها...
باید به شعرهای گمنام عشق ایمان اورد و در فصل فصل دفتر تنهایی و در نهایت عشق سفر کرد
و عاشق ترین بود .امشب در کوچه های دلتنگی غمگین ترین ترانه ها را زمزمه خواهم کرد
اری...
غمگین ترین ترانه ها را![]()
نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت
وقتی خزان تاخت ،وقتی برگها فرو ریخت،دیدم هر بهاری را خزانی است و هر خزانی را
زمستانی .....................
انگاه باور کردم بی وفایی را در هر فصلی.![]()
نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت
ای طراوت باغ اندیشه ام کاش تمام تنهایی هایم را درون قاب فیروزه ای دلت می ریختی وروزهایم بوی تو
می گرفت .کاش انتظارم را به محراب خوبی هایت میکشاندی وسیبهای ایمانت را روی سجاده ی زندگی
ام میکشاندی .کاش ثریا میشدی وصبور میماندم امشب نا گفته های نگاهم را نذر گریه ها واشکهایت از
پشت پستوی حیا بیرون میریزم و یک دنیا ماه و خورشید و ستاره را فقط به خاطر تو روی صفحه ی دلم
می نویسم ای دریا مرا به ساحل لحظه های ناب زندگی ات راهی هست که اگر همراهیم کنی کوچه
های فیروزه ای دلت را با یاد تو اذین خواهم کرد ![]()
نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 14:23 موضوع | لینک ثابت
دائم برای دیدن هم دیر میکنیم وقت قرارها همه تاخیر میکنیم
اول برای عشق همه تند میدویم اما اواسطش همه گیر میکنیم
نوشته شده توسط یلدا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت
نام تو را اورده ام دارم عبادت میکنم گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من اما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتی دلم رو بعد از این دست کس دیگر ندم شاید تو با خودگفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با،بگذریم چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خورم چندیست عادت میکنم
تو التماسم میکنی جوری فراموشت کنم با التماس اما تو را به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو ،باشه خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم
نوشته شده توسط یلدا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت
ای دوست هنگامی که تو امدی به دنیا بودی لخت و عریان.تو بودی گریان و دیگران بودند خندان
پس کاری کن که هنگام مرگ تو باشی خندان و دیگران باشند گریان.![]()
نوشته شده توسط یلدا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 1:3 موضوع | لینک ثابت
از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم
کلی سفارش کرده بودی من نفهمم این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم
نوشته شده توسط یلدا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت
به روی برگ زندگی دو خط زرد میکشم وچشم عاشق تو که گریه کرد را میکشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چدر درد میکشم
نوشته شده توسط یلدا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
تو را دوست دارم
ولی هرگز برای رسیدن به تو اشک نخواهم ریخت.
تو را دوست دارم
ولی هرگز گل سرخ به تو هدیه نخواهم داد.
تو را دوست دارم
ولی هرگز در اتش عشقت نخواهم سوخت.
تو را دوست دارم
ولی هرگز برای تو نخواهم نوشت.
تو را دوست دارم
ولی هرگز به تو نخواهم گفت.
تو را دوست دارم
ولی هرگز برای تو نخواهم مرد.
نوشته شده توسط یلدا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
زندگی مستطیلی است به طول غم به عرض شادی و به قطر اشک
زندگی چیست؟؟؟
زندگی گوهر گرانبهایی است به نام دل
زندگی اتش سوزانی است به نام عشق
زندگی حادثه ای است به نام دوستی
زندگی قانونی است به نام جدایی
زندگی فصل غریبی است به نامتنهایی
زندگی مرد خسته ای است به نام عاشق
زندگی شمع فروزانی است به نام امید
زندگی فرشته ای بی احساس است به نام معشوق
نوشته شده توسط یلدا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت
شب خاموش است و نزدیک بسترم شمعی با شعله ی غم انگیز خود اهسته نورپاشی میکند مثل
این است که شعرهای من چون جویباری از عشق از سرچشمه ی دلم روان شده اند همه در نظرم
از وجود تو اکنده است در تاریکی شب دیدگان ترا میبینم که همچون برقی از مهر می درخشند
تو با نگاهی خندان به من مینگری صدای دلپذیر تورا میشنوم که در گوش من ترانه زمزمه
میکند:دل داغدار من ترا دوست دارد
نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت
زندگی چون سرابیست که چون به ان میرسیم نابود میشود هیچ چیز جاودان نخواهد بود گلها
سبزه ها همه وهمه نابود میشوند دست سرنوشت هریک از ما را به گوشه ای از این جهان
پهناور رهسپار میکند .
حوادث روزگار بر همه چیز پرده ی سنگینی از فراموشی میکشد ولی تنها چیزی که برای ما
باقی میماند محبت و عشق است که هرگز گسیخته نخواهد شد من در دریایه محبت بسار گشته ام
و محبت و عشق را جزسرای زندگی نشناخته ام عمرانسان به شدت همچون برق زودگذ است
ودرگذان هیچ گونه تحلیلی حاصل نمیشود بنابراین بجاست که انسان درموقع حیات
خودمهرومحبت نموده و این نهال باارزشو در قلب هرکس بکارد.
نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به امیدها و آرزوها،
انتظارها و عشق ها .به
آنهایی که عذاب میکشند و
از عذاب عشق لذت میبرند.
تقدیم به تشنگانی که در آرزوی
آب میلرزند وبرای آب میمیرند.
تقدیم به احساسات آتش گرفته،
به فنا شده ها ،به تباه شده ها،
به شما که دوستتان دارم،
به تو که دوستت دارم.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY