
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاری جز اون چیزی نمونده
نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت

همچون شمع می سوزم و می سازم.
عشقی که نسبت به تو دارم مانند نور شمع است. شمعی که در دل شبها
میسوزدو هیچ وقت هم نمی لرزد و به اتمام نمی رسد و هرگز خاموش
نمی شود زیرا...
عشقی که نسبت به تو دارم جاودان و همیشگی است.
نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت
دل خواهد که جانسوز تو باشم همچون شمع سوزان تو باشم
دلم خواهد که در شب های مهتاب همان ماه دل افروز تو باشم
کمکم کن تا ابد من هم به تو عاشق بمانم
به کوی عاشقی شعر خوش رفتن بخوانم
تو از کدام آشیانه پرنده ای که ترا عاشقانه دوست دارم برای تو مینویسم زیرا تو را از خویشتن
وخود را از تو گسسته نمی بینم.
دوستت دارم چرا که سرتاسر زندگیم تو بودی و نام تو الهام بخش لبهای سرد من است
نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 3:2 موضوع | لینک ثابت
به نام او که بر من منت نهاد و یاری ام داد تا قلبم را بری تو و تنها برای تو قرار دهم.
غروب را دوست دارم زیرا پس از هر غروبی امید به طلوع دوباره است.
سیاهی و سکوت شب را دوست دارم زیرا مرا به یادسیاهی چشمان پرفروغ تو و نگاههای
پراز سکوت ولی گویای راز درون توست می اندازد.
خورشید را دوست می دارم زیرا گرمای آن مرا به یاد گرمی دستان مهربان تو می اندازد.
زمین را دوست دارم زیرا میدانم تو گامهای مصممت را بر آن می نهی.
دریا را دوست دارم زیرا آرامشش مثال آرامشی است که هنگام بودن در کنارت با من است
آرامشی که پر از هیاهوست مانند امواج سهمگین دریا
آسمان را دوست دارم چون می دانم سقفی نیلگون برای روزهای توست
تبسم لبانت را پس از هر نگاهی عاشقانه پرستش میکنم چون مرا با تمام وجود بر اوج قله ی
عاشقی در کشور پاک عاشقان می برد و پرچم فتح را با دستان من که محتاج دستان توست
بر این قله ی پاک می نهد و افتخار با تو بودن و همیشه برای تو بودن را به من می دهد.
غزل ها را دوست می دارم زیرا اولین سخن عاشفانه ی تو غزلی کوچک بر سپیدی کاغذ
بود که پاکی احساست را با یک نگاه به من فهماند .عشقی که هرگز فراموش نخواهم کرد
عشقی که با آن جان دوباره یافتم با او انس گرفتم و خواهم مرد.عشقی که برای بودنش با
تمام دیوهای سرنوشت خواهم جنگید و هرگز تسلیم نخواهم شد .
ترا دوست دارم نه به خاطر غروبّ نه به خاطر شب و سکوتش ،نه به خاطرخورشید،زمین،
دریا،آسمان و نه به خاط هر چیزی که در این دنیای بزرگ ، بزرگ است.
ترا دوست دارم فقط به خاطر تو .ترا بعد از یگانه مهربان می پرستم فقط به خاطر تو و با تمام
وجود عاشقت هستم فقط به خاطر تو.از آن زمان که ربایش قلب پاکت به وجود آهنین قلب
تنهایم اثر گذاشت.از آن زمان که جذبه ی نگاه پر فریبت چشم مرا دیوانه وار برای ندیدن بدیها
بست.از ان زمان که لبخند های کوتاهت مرا چنان در برابر تو به زانو انداخت.
از ان زمان که تن صدایت در گوش من صدا کرد انگار زیباترین آهنگ دنیا برای من و تنها در گوش
من نواخته شد.از آن زمان که من اسیر چشمانت و مست کلامت گشتم واکنون ان چنان در
گردان عشق تو فرو رفتم که هرگز رهایی نخواهم یافت حتب اگر احساس تو و عشق تو
نسبت به من مانند گردابی خاموش شود باز هم اسیر تو خواهم بود.اسیر تو و خاطرات تو
که مانند نقشهایی زیبا بر تمامی قلبم حک شده اند.

نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 2:24 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به امیدها و آرزوها،
انتظارها و عشق ها .به
آنهایی که عذاب میکشند و
از عذاب عشق لذت میبرند.
تقدیم به تشنگانی که در آرزوی
آب میلرزند وبرای آب میمیرند.
تقدیم به احساسات آتش گرفته،
به فنا شده ها ،به تباه شده ها،
به شما که دوستتان دارم،
به تو که دوستت دارم.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY