دیشب باران بارید و من منتظر آمدن تو بودم می گویند وقتی باران ببارد تو می آیی و
من با غمی زیبا که تمام وجودم را احاطه کرده بود چشم به راهت بودم می گویند تو را
همیشه درزیرباران دیده اندمن هم همیشه تو را دیده ام اما نه زیر باران....
می گویند گاهی با سکوت همراهی ، گاهی زمزمه می کنی و گاه آواز می خوانی.
سکوتت رادیده ام ، زمزمه ها و آوازهایت را شنیده ام اما نه زیر باران.....
همیشه احساست را گفته ای و من گفته ام هیچ شکی در آن نیست .
همیشه نگاهم که می کنی لبخندی شیرین لبانت را درآغوش می کشد و من هرگاه نگاهت می کنم
اندوهت را درمیابم.همیشه در خلوت خود گریه می کنی اما هیچگاه بر زبان نمی آوری.
حرفهای تلخی را می گویم که با اشکهایت می زنی ولی با من نه... ارمغان تو برای من همیشه
خنده است و خنده .
اما نه.... یکبار گریه ات را دیده ام و آن هم به خاطر من بود .اما ظلمت مرا فرا گرفته بود و
اشکهایت در تاریکی محو شد و من نتوانستم به اندوهی که در عمق چشمانت نهان بود پی ببرم اما
تو تاب نیاوردی و باز خندیدی .چرا......؟؟؟
زیرا می هراسیدی که من برنجم .همیشه از رنجش من هراس داری.
پس حال که گریزی نیست می نویسم و می نگارم به تکرارغریبانه ترین جمله:
عزیزم دوستت دارم

نوشته شده توسط یلدا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
گریه کن عزیزم اما نه فقط واسه خودت
واسه اینکه نمیشه دیگه بیام تولدت
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم
به خدای آسمونامون گلایه می کنم 
گریه کن تو بختمون یه برف سنگین نیومد 
این همه پرنده رد شد مرغ آمین نیومد 
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم
تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم 
گریه کن سبک می شی روزای خوب یادت میاد
گرچه که تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد
گریه کن برای رویایی که قسمت نمیشه
یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمی شه
گریه کن واسه خوشیهایی که نازل نمی شن
واسه اون دیوونه ها که دیگه عاقل نمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمیشه
دلامون به سادگی حاضر به اقرار نمی شه
گریه کن غرور واسه دیوونگی یه سد شده
مرغ آمین دیده این صحنه رو تندی رد شده
گریه کن بذار تموم عقده هات شسته بشه
حق داره آدم یه وقتا از خودش خسته بشه
گریه کن واسه همه واسه خودت ،برای من
توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن
گریه کن تا آیینه شه ، باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه فدای گریه کردنت

نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 3:16 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به کسی که نامش دربهارمن ،
یادش دراندیشه ی من،عشقش درقلب من وکلامش دردفترمن است.
تقدیم به قلبهای فشرده ،به احساسات آتش گرفته ،به خاکسترهای برباد رفته .
تقدیم به شکوه شب ،به زیبایی شب.
تو را می شناسم که در کرانه ی محبت و در آسمان صداقت بی رقیبی.
تو را می شناسم که در کلام و وفا مهربان ترینی.
تورا می شناسم که درعشق عاشق ترینی،درصمیمیت بهترینی.
اگر بخواهم تو را وصف کنم نمی دانم چه وصفی برایت بنویسم که لایق مهربانی تو باشد.
من در تلاطم امواج ساحل با ماسه های کنار آن اسم تورا حک می کنم وبا تمام وجود نام تورا
فریاد می زنم.شاید دریا آرام گیرد وآن کشتی که به دریافرستادی با موجهابرخوردنکند وهمیشه
دریای عشقمان آرام بماند.
به راستی حقیقت زندگی عشق است.زندگی بدون عشق و امید سرایی بیش نیست.
چگونه عشق را پنهان کنم وقتی غزلهای من ازعطرتوسرشارند؟؟؟
چگونه می توانم خاموش باشم وقتی غزلهایم به نام توست؟؟
دوستت دارم 
نوشته شده توسط یلدا در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 5:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به امیدها و آرزوها،
انتظارها و عشق ها .به
آنهایی که عذاب میکشند و
از عذاب عشق لذت میبرند.
تقدیم به تشنگانی که در آرزوی
آب میلرزند وبرای آب میمیرند.
تقدیم به احساسات آتش گرفته،
به فنا شده ها ،به تباه شده ها،
به شما که دوستتان دارم،
به تو که دوستت دارم.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY