کسی را دوست می دارم که می گویند میانه من و او فاصله ای نیست
ولی خودم احساس می کنم که هست.چون او می گوید میان حرف و
عمل من فاصله بسیار است.
شاید هم او درست می گوید.ولی در هرحال نمی توانم عشقم را نسبت به
او بیان کنم.گرچه اواز دل من خبردارد ومی داند که در آن چه نهفته است
ولی حس میکنم که به صداقت دل من شک دارد.
دلم برایش تنگ شده.......انگار سالهاست که از او دورم.....

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
زیر این چرخ کبود،زیر این سنگینیه بغض سکوت
اگر از مهرو وفای تو کلامی ننویسم،اگر از تو یادی نکنم
تک و تنها به خدا می شکنم
نوشته شده توسط یلدا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 4:29 موضوع | لینک ثابت
وقتی به چشمان توخیره می شوم تمام
زیباییهای دنیارادرچشمان تومی بینم.
مدتی است که درکوچه سار چشمان تورها
شده ام.درچشم های خودت برای من خانه ای
بساز تا من ساکن همیشگی چشمان تو باشم.
چشمانت رااز من نگیر

هم اکنون که به تو فکر می کنم واین جملات نارسا را برایت می نویسم حالتی عجیب دارم.
آری.......
همچون آن بلبل می مانم که با قلب کوچکش برای رضای دل معشوقش ترانه سر می دهد
ولی از دل مشکل پسند او می هراسد که شاید آوازش مورد قبول واقع نشود.
تمام غمهای من با تبسمی که بر لبهای شیرین تو نقش می بندد تمام می شود و تمام نشاط من
با کوچک ترین گرد غمی بر سیمای تو محو می شود.
دمی نیست که فارغ از یادت باشم .نمی دانم چگونه برایت بگویم چقدر محبت تو در تار وپودم
ریشه دوانیده است.آرزو دارم زندگی ساعت کوتاهی شود و تمام لحظات ان ساعت را کنار
تو باشم. ولی افسوس که زمان می گذرد.
نازنینم به امید روزی که این وبلاگ رو ببینی و دریابی بیش از انچه فکر
می کنی دوستت دارم.

نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 4:49 موضوع | لینک ثابت
چشم من بیا منو یاری کن
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیره
گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اون که رفته
دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا با تمومه ابرای اسمونا کاشکی میداد
همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنند اون که رفته دیگه
هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه گذشته هایه خوب من خیلی زود مثله یه خواب تموم شدند حالا
باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت اشکه حسرت ببارم دله هیچکی مثله
من غم نداره مثله من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکشوکم میاره
خورشیده روشنه ما را دزدیدین زیره اون ابرای سنگین کشیدن همه
جا رنگه سیاهه ماتمه فرصته موندنمون خیلی کمه اون که رفته دیگه
هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشاش کوره نمی بینه زخم خنجرش میمونه تو سینه لبه
بسته سینه غرقه به خون قصه ی موندنه ادم همینه اون که رفته
دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد


نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 2:30 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به امیدها و آرزوها،
انتظارها و عشق ها .به
آنهایی که عذاب میکشند و
از عذاب عشق لذت میبرند.
تقدیم به تشنگانی که در آرزوی
آب میلرزند وبرای آب میمیرند.
تقدیم به احساسات آتش گرفته،
به فنا شده ها ،به تباه شده ها،
به شما که دوستتان دارم،
به تو که دوستت دارم.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY