من به اندازه ی یک آسمان دلم گرفته است.

 

می خواهم گریه کنم.می خواهم فریاد بزنم.کاش می توانستم خودم را از

 

خود بیچاره ام بگیرم.کاش می توانستم نباشم......بمیرم..........

 

کاش می توانستم خود را از این شب طولانی رویاها برهانم. کاش

 

می توانستم خاموش شوم و زبان فرو بندم ....فنا شوم .....محو شوم.....

 

من از این روزگار خسته شدم.از این لحظه هایی که حال مرا نمی فهمند

 

و کند می گذرند بیزارم..........من از تمام بایدهاوشاید ها متنفرم.

 

                   

 


 

نوشته شده توسط یلدا در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت